فلک با ماه پاره گریه می کرد

ستاره با ستاره گریه می کرد

به خشتی در خرابه پیرمردی

نهاده سر هماره گریه می کرد

بهانه می گرفت از مادر خود

یتیمی با اشاره گریه می کرد

به پای نخل های خشک کوفه

کند تا چاه چاره گریه می کرد

به بالین پدر می کرد دختر

به فرقش تا نظاره گریه می کرد 

             ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

ارکان آسمان و زمین خدا شکست

وقتی سر نماز سر مرتضی شکست

شمشیر زهر خورده زخمی زد عاقبت

پیشانی بلند شه لافتی شکست

لبریز بود کاسه ی شیر یتیم ها

در شهر کوفه کاسه ی صبرش چراشکست

دست حسین و ابالفضل را گرفت

در دست هم گذاشت ، دل روضه ها شکست

این ماجرا تمام شد و چند سال بعد

ضرب عمود فرق علمدار را شکست


2 نظر داده شده

نوشته شده توسط سید عبدالهادی غفاری در سه شنبه نهم شهریور 1389 ساعت 21:11 موضوع رسول خدا(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) | لینک ثابت